شعر هنری😜 :: اندیشه

اندیشه

ثبت شده در ستاد ساماندهی

شعر هنری😜

  • ۱۸:۵۴

در خاطرت مانده آن شب که تو را کردم در گوشه ی خانه از خواب خوشت بیدار؟😯




گفتم که بخور این را سرخ است و پر از آب 😱 این سیب خودم چیدم از آن طرف دیوار 😂




خوردی و خوشت آمد خنده به لبت آمد 😊 گفتی که بکن حالا😲 تعریف ازین دیدار




یادش همگی خوش باد میدادی و میکردم 😫 تو درس محبت را من گوش به این اقرار😛😂




من عاشق و تو عاشق گفتم که بده  دادی و آنگاه فشردم من دستان تو را ای یار😍😍




شب بود نفهمیدی در پشت تو بنشستم تا صبح تو را کردم😱 هر لحظه دعا بسیار😂




یک لحظه نفهمیدی آب آمد و رویت ریخت😆 فنجان چپه شد یک دم از دست من بیمار😉😉




انگشت خود آوردم کردم همگی سیخش😀 تا بهر تو برچینم یک شاخه گل تبدار😄




در دست تو نسپرده تو داد زدی ای وای گفتی که بکش بیرون😵 از ناخن من این خار😨




چون پرده به بالا رفت تو داد زدی در دم بیرون همه روشن هست 😤از نور چراغ انگار




گفتم که برو آنور برگرد و بکش پایین😭 از پنچره آن پرده کین نور دهد آزار☺




آن شب شب خوبی بود هی کردم و هی دادی😱😱 من گریه برای تو تو عشق به این دلدار😍😂😂



وای بر منحرفان😂😂

سیداحمد حسینی
️🔗 با ما تبادل لینک کنید با تشکر درضمن نظری هم به وبلاگ ما بدهید
گرافیست ارشد
هر که در عشق ، سر از قله برآرد هنر است...
همه تا دامنه ی کوه تحمل دارند ...
❤️❤️❤️
مرکز گروه وبلاگ نویسان نوجوان
برای ثبت نام در گروه وبلاگ نویسان نوجوان،کافی است روی ثبت نام کلیک کنید.
سایت مرکز کل گروه وبلاگ نویسان نوجوان
NOJAVAN-CENTER.BLOG.IR
مریــــ ـــــم
خیلی باحال بود
:))))
سیداحمد حسینی
اگه تایپیست هستی و میخواهی کسب درامد کنی با تایپ کردن ، به وبلاگ ما سر بزنید راهنمای کسب درامد در هدر وبلاگ قرار داره
یوسف اوتاکو
مال ایرج میرزایان
فقط اول بیت اول اینو جا انداختی:
(یاد تو نمی آید؟)
مهبد یحیائی
خداوند همه ی ما را به راه راست هدایت کناد انشاالله :))
شاعر هنرمندی بوده
یاد این حکایت افتادم :

سلطان محمود با جمعی از شعرا خواست به بالای عمارتی برود که ۱۸ پله داشت ٬ گفت که میتواند هجده مصرع بگوید که در اولی مرا هجو و در دومی مرا مدح کند؟ ٬ هیچکس قبول نکرد جز اسدی طوسی که گفت :
خواهم اندر تو کنم ای بت پاکیـزه خصال                  نظر از منظــر خوبی، شب و روز و مه و سال 

خفته باشی تو و من می زده باشم همه شب        بوسه ها بر کـف پای تو ولیکن به خیال 

غرق شد تا به پر القصه که نتوان بکشیــــد              تیر مژگان که زدی بر دل ریشـــم فی الحال 

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوش است     کاکـــل مشک فشان از طرف باد شمال 

یاد داری که تورا شب بسـحـر میکردم                     صد دعا از دل مجروح پریشان احوال 

عاشقانت همه کردنـد چرا ما نکنیــم                 برسر کوچه تماشای قد و قامـت و خال 

مادرت خوان کرم بود،بداد از پس و پیش             به فقیران لب نان و به یتیمان زر و مال 

بکشم از تو و با دامن خود پاک کنــــــم                     موزه از پای تو ای سرو خرامان احوال 

طوسی خسته اگر در تو نهد منع مکن                   نام معشوقی وعاشق کشی وحسن و دلال
👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
خخخخخ احسنت
مرسی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ در ستاد ساماندهی ثبت شده است
سلام دوستان
یونس اسماعیلی مدیر این وبلاگ هستم.
امیدوارم که این وبلاگ خواسته های شما را برطرف کند.
در پایان لطفا نظرات،انتقادات وپیشنهادات خود را در مورد هر مطلب بیان کنید.
با آرزوی موفقیت برای شما...
Designed By Erfan Powered by Bayan